ذبيح الله صفا
1278
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
نسخه قلمى فرموده » . بحث در سبك شعر صائب بطور يقين بايد در دنبال مبحثى كه دربارهء شيوهء سخنگويى شاعران عهد صفوى داريم و در ارتباط با آن انجام گيرد و اين كاريست كه دربارهء همهء شاعران بزرگ اين عهد بايد كرد . با اين حال نكتههايى دربارهء بعضى از شاعران استاد هست كه بازگفتن آنها دور از فايده نيست . نخست بايد بدانيم كه صائب در نظر تذكرهنويسان و ناقدان عهد خويش و بعد از خود تا به زمان ما بدوگونه ارزيابى شده است : ارزيابى آنان كه او را در مقام واقعى خود ، خواه به حد استحقاق و خواه بطريق مبالغه ستودهاند ، و ارزيابى دستهيى ديگر كه ازو مردى پريشانگوى و صاحبسخنى نابهنجار ساختهاند ؛ و خواننده بايد ، بسبب اهميتى كه صائب در شيوهء شاعرى عهد خود دارد ، نمونهايى از اين هر دو نظر را ببيند و بداند . از دستهء نخستين در ايران كم و در هند بسيارند . علت آنست كه ظهور مشتاق و جانبدارانش در ايران كه يكسره مخالف با شيوهء شاعران عهد اخير صفوى بودهاند ، از شناخت واقعى او پيشگيرى كرد ، در حالى كه شيوهء او در هند و افغانستان و ميانهء آسيا همچنان رائج ماند و ازينروى داورى ناقدان سخن در آن جانب با آنچه در ايران بود تفاوت يافت . همزمانش نصرآبادى در ايران « انوار خورشيد فصاحتش » را عالمگير وصف كرده و مدعى شده است كه آوازهء سخنش « به چهار ركن آفاق و شش جهت پنج نوبت كوفته » است [ تذكره ، 217 ] ولى آن ديگران ، در هند ، ازين فراتر رفته و پنداشتهاند كه از آنگاه كه زبان با سخن آشنايى گرفت چنين معنىياب خوشفكرى در عرصهء وجود جلوه نكرد [ بهارستان سخن ، 539 ] و « از آن صبحى كه آفتاب سخن در عالم شهود پرتو افشانده معنىآفرينى به اين اقتدار سپهر دوّار بهم نرسانده [ سرو آزاد ، 98 ] . . . اما وقتى در حوزهء ادبى ايران بدورهء آذر بيكدلى و همطرازانش برسيم وضع را واژگونه مىيابيم و مىخوانيم كه « از آغاز سخنگسترى ايشان طرق خيالات متينهء متقدمين مسدود و قواعد مسلمهء استادان سابق مفقود و مراتب سخنورى بعد از جناب ميرزاى مشار اليه كه مبدع طريقهء جديدهء